gitaregham

ای دوست معرفت چیز گرانی است که به هرکس ندهنداش

توفان

چهارشنبه 4 دی 1387

و من برگ بودم كه توفان گرفت و دیدم كه این قصه پایان گرفت
بهار تو آمد به دیدار من و آخر مرا از زمستان گرفت
كویر تنت را به باران زدند تن آسمان از عطش جان گرفت
تو می رفتی و چشم من چشمه بود و من خیس بودم كه باران گرفت
عجب بارشی بود بر جان من كه چون رودی از عشق جریان گرفت
هوای تو بود و خیال تو بود كه دست مرا در خیابان گرفت
حقیقت همین است ای نازنین كه چشمت غزل داد و ایمان گرفت
تو و كوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم كه توفان گرفت

 


امشب دلم گرفته

چهارشنبه 29 آبان 1387

می خواهم از گرفته های دلم برایت بگویم
 
از ابرهای تیره ای که با نسیم خیانت به آسمان دلم آوردی

می خواهم گریه کنم اما نمی توانم ...

می خواهم تو را به یاد بیاورم ...
 
و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم
 
اما افسوس ... گذشت دقایق چهره ات را از یاد من برده اند ! ...

می خواهم اولین ساعتی که نگاهم کردی را به یاد بیاورم ...

اما افسوس ...آخرین نگاه تلخ و سرد تو نمی گذارد ! ...

می خواهم اولین دقایق با تو بودن را به یاد بیاورم ...

اما افسوس ...

می خواهم از گرفته های دلم برایت بگویم

اما نه! دلم نمی آید ...

می ترسم آسمان آفتابیت را ابری سازم ...


اسرار عاشقی

چهارشنبه 22 آبان 1387

رودخانه ها را نمی شود مخفی کرد ! درختها را نمی توان پنهان کرد ! ممکن نیست خورشید را در تاریکی گم کنیم ! یا آسمان را در گنجه بگذاریم ! قفس راه فراموشی پریدن نیست ! پرنده پریدن را از یاد نمی برد ! همین گونه اند اسرار حتا اگر در زیر خاک هم پنهانشان کنی ، روزی سبز می شوند ! وقتی تو رادر خاک می کاشتیم، می دانستم ... روزی دوباره سبز می شوی و در قلبم شکوفه خواهی داد




فهرست وبلاگ

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها