چهارشنبه 29 آبان 1387
امشب دلم گرفته
می خواهم از گرفته های دلم برایت بگویم
از ابرهای تیره ای که با نسیم خیانت به آسمان دلم آوردی
از ابرهای تیره ای که با نسیم خیانت به آسمان دلم آوردی
می خواهم گریه کنم اما نمی توانم ...
می خواهم تو را به یاد بیاورم ...
و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم
اما افسوس ... گذشت دقایق چهره ات را از یاد من برده اند ! ...
می خواهم اولین ساعتی که نگاهم کردی را به یاد بیاورم ...
اما افسوس ...آخرین نگاه تلخ و سرد تو نمی گذارد ! ...
می خواهم اولین دقایق با تو بودن را به یاد بیاورم ...
اما افسوس ...
می خواهم از گرفته های دلم برایت بگویم
اما نه! دلم نمی آید ...
می ترسم آسمان آفتابیت را ابری سازم ...
چهارشنبه 22 آبان 1387
اسرار عاشقی
رودخانه ها را نمی شود مخفی کرد ! درختها را نمی توان پنهان کرد ! ممکن نیست خورشید را در تاریکی گم کنیم ! یا آسمان را در گنجه بگذاریم ! قفس راه فراموشی پریدن نیست ! پرنده پریدن را از یاد نمی برد ! همین گونه اند اسرار حتا اگر در زیر خاک هم پنهانشان کنی ، روزی سبز می شوند ! وقتی تو رادر خاک می کاشتیم، می دانستم ... روزی دوباره سبز می شوی و در قلبم شکوفه خواهی داد